خرید بک لینک

علم به زبانها و لغات

اسماعیل سندی (1) میگوید:
زمانی که در هندوستان زندگی میکردم، شنیدم حجّت خداوند شخصی عرب است. لذا به دنبال یافتن او از کشورم خارج شدم و پرسانپرسان به مدینه رفتم. مرا خدمت حضرت رضا علیه السلام راهنمایی کردند.
من حتی یک کلمه عربی نمیدانستم. وقتی نزد او رفتم، به زبان هندی سلام کردم. امام هم به همان زبان پاسخم را داد. از آن پس به هندی سخن گفتم، او نیز همه سخنان مرا میفهمید و به همان زبان پاسخ مرا میداد.
امام به من فرمود:«من همان حجت خدا هستم که تو در پیاش بوده ای. هر چه میخواهی بپرس.»
من نیز هر چه میخواستم پرسیدم.

1) سند نام شهری است در هندوستان.

امام رضا علیه السلام و خبر از جنین در رحم

احمد بن عمره می گوید:
به قصد دیدار حضرت رضا علیه السلام از شهر خود، کوفه، خارج شدم. وقتی خدمت امام رسیدم، عرض کردم:«وقتی من از خانه خارج شدم، همسرم باردار بود. دعا بفرمایید خداوند به من پسری عطا کند.»
امام فرمود:«فرزند تو، پسر است. او را "عمر" نامگذاری کن!»
عرض کردم:«من قصد کرده ام او را "علی" بنامم و به خانواده ام گفته ام نام او را علی بگذارند.»
امام فرمود:«نام او را عمر بگذار.»
وقتی به کوفه برگشتم، دیدم خداوند پسری به من عنایت فرموده و نام او را هم "علی" گذاشته اند. من نام او را تغییر دادم و "عمر" گذاشتم.
همسایگان نزد من آمدند و گفتند:«ما از این به بعد هر شایعهای که دربارهی شیعه بودن تو بشنویم، باور نمیکنیم، و دانستیم که به "عمر" بیش از "علی" احترام میگذاری.»
اینجا بود که راز توصیهی حضرت رضا علیه السلام را فهمیدم و دانستم این نامگذاری را از روی تقیّه به من امر فرموده بود تا جانم به خطر نیفتد.

اطلاع امام رضا علیه السلام از موی پیامبر اکرم

روزی یکی از انصار نزد حضرت رضا علیه السلام رفت و صندوقچهای نقرهای را که بر آن قفل زده بود، به امام تقدیم کرد و گفت:«تا به حال کسی چنین تحفه با ارزشی برای شما نیاورده است.»
سپس صندوقچه را باز کرد و از آن هفت تار مو بیرون آورد و گفت:«اینها موهای مبارک پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.»
حضرت رضا علیه السلام چهار تار مو را کنار گذاشت و فرمود:«فقط اینها موهای رسول خدا است.»
مرد در ظاهر قبول کرد، ولی در دل خود شک داشت و هر هفت تار مو را متعلّق به رسول خدا می دانست. امام رضا علیه السلام برای رفع شبهه او، آن سه تار مو را روی آتش گرفت. هر سه تار مو سوخت. سپس آن چهار تار موی اصلی را روی آتش گرفت، نسوخت بلکه مانند طلا درخشان شد.

امام رضا علیه السلام و رسوائی زن دروغگو

زنی به نام زینب در خراسان ادّعا کرد که از فرزندان حضرت فاطمه علیهاسلام است.
خبر به گوش حضرت امام رضا علیه السلام رسید. زن را خدمت امام بردند. امام ادعای او را رد کرد و فرمود:«او دورغگو است.»
آن زن ناپاک به امام ناسزا گفت و اظهار کرد:«همان طور که نسبت مرا به فاطمه تکذیب کردی، من هم نسبت تو را به او رد میکنم.»
در این هنگام غیرت علوی امام به جوش آمد و آن زن را نزد حاکم حاضر کرد و فرمود:«این زن به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فاطمه زهرا دروغ میبندد و از نسل آنها نیست. اگر از فرزندان آنها باشد، گوشت او بر درندگان حرام است. او را در « برکه السباع» (محل نگهداری درندگان) بینداز! اگر راست بگوید، درندگان به او نزدیک نمیشوند و اگر دروغگو باشد، او را میدرند.»
زن وقتی این قضیه را شنید، گفت:«اگر راست می گویی، خودت به جایگاه درندگان برو.»
امام سخنی نگفت و برخاست.
حاکم عرض کرد:«کجا می روید؟»
امام فرمود:«به برکه السباع می روم.»
حاکم و مردمی که حاضر بودند، همه برخاستند و به دنبال ایشان حرکت کردند. امام به آن محل خطرناک وارد شد. مردم دیدند همین که حضرت امام رضا علیه السلام وارد شد، تمام درندگان روی دم های خود نشستند و به او احترام گذاشتند.
امام همه آنها را نوازش کردند و آنها هم دمهای خود را می جنباندند.
سپس امام از آنجا خارج شد و به حاکم فرمود:«حالا این زن دروغگو را در برکه بینداز.»
حاکم هم دستور داد او را به آن برکه بیاندازند. درندگان فوراً بر او حمله کردند و او را دریدند.
و این ماجرا در همه جا مشهور شد.

امام رضا علیه السلام و شفای یکی از شیعیان

وقتی حضرت رضا علیه السلام وارد خراسان شد، شیعیان از همه طرف به آن امام رو آوردند. از جمله علی بن اسباط اموالی هدیههای زیادی را برداشت و به طرف امام حرکت کرد. در بین راه دزدان به قافله اش حمله کردند، اموال و هدایایش را بردند و آنچنان بر دهانش کوبیدند که دندان هایش ریخت.
علی بن اسباط به قریه ای که در آن نزدیکی بود رفت و شب را استراحت کرد. در خواب حضرت امام رضا علیه السلام را دید که فرمود:«غمگین و محزون مباش! هدایا و اموال تو به ما رسید. برای بهبود دهان و دندانهایت نیز گیاه «سعد کوبیده» را در دهانت بریز.»
علی بن اسباط از خواب بیدار شد و دستور امام را عمل کرد. طولی نکشید که خداوند همهی دندانهایش را برگرداند.
وقتی علی به خراسان رسید و نزد امام رفت، امام به او فرمود:«دیدی آنچه گفتیم درست بود. اکنون داخل آن خزانه شو و نگاه کن.»
علی بن اسباط وارد خزانه شد و تمام اموال و هدایایش را در آنجا دید.

امام رضا علیه السلام و آشنایی با زبانهای مختلف

اباصلت هروی می گوید:
حضرت امام رضا علیه السلام با مردم سرزمینهای مختلف با زبان خودشان سخن میگفت، و به خدا قسم، به زبان آنان از خودشان داناتر بود. روزی به امام عرض کردم:«من تعجب میکنم که شما به تمام زبانها آشنایی دارید!»
فرمود:«ای اباصلت! من حجت خدا بر مردم هستم و خداوند هیچ گاه کسی را که زبان مردم را نداند بر آنان حجت قرار نمیدهد. مگر نشنیده ای که امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده است: به ما "فصل الخطاب" عطا شده است. آیا فصل خطاب چیزی جز دانستن زبانهای متفاوت است؟»

برچسب: معجزات حضرت رضا,معجزات حضرت رضا ع,معجزات حضرت امام رضا علیه السلام, نویسنده: مریم نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 8:49

صفحه بندی